آخرين شيون

وقت جان كندن من بود ،نمي دانستم
تيغ برگردن من بود ،نمي دانستم

آن چه در حجم پر از درد گلويم پژمرد
آخرين شيون من بود ،نمي دانستم

تا نمردم بگذاريد كه فرياد كنم
دوست هم دشمن من بود ،نمي دانستم

از همان خنده كه معناي عطوفت مي داد
نيتش كشتن من بود ، نمي دانستم

آن چه من بارقه عاطفه پنداشتمش
آتش خرمن من بود ، نمي دانستم

لحظه وصل من و دوست ،خدا مي داند
وقت جان كندن من بود ،نمي دانستم

/ 0 نظر / 5 بازدید