1122916-55954ffd1d3acd29.jpg

در ديگران می جوئيم اما بدان ای دوست

زين سان نمی يابی ز من حتی نشان ای دوست

/ 7 نظر / 5 بازدید
داریوش

زيبا! اما...تا چشمه نجوشيد سرازير نشد در ذهن تو رودخانه تصوير نشد با حرف زدن کسي به جايي نرسيد با گفتن نان هيچ کسي سير نشد

فرنود حسني

همچو پاييز خسته در اوج بهار، چشم دوخته ام در چشم اميد، سر اين جاده ، منتظر ،بي قرار، در وبلاگ من دوباره برف باريده به رسم قديم قدمي بگذار سخن از ميهن من و ماست....

hossein

سلاااااام آبجی جونم...خوبی؟ ..دلم واست يه ذره شده بود...کجا بودی بهم سر نميزدی عزيزم؟...راستی اگه نمايشگاه کتاب رفتی از غرفه چلچراغ کتاب ترانه های برگزيده سال رو بگير دو تا از کارای داداشيت توشه.........فدای تو آبجی مهربونم بشم الهی.......بيا پيشم...ميلت رو هم برام بذار

فرنود حسني

سلام باغ انديشه و قلمت مصفا باد در خانه من دوباره برف باريد سري بزن به رسم قديم...

فرنود حسني

در خانه من باز برف سختي باريده من روي برف ها از دردي نوشتم که در تو طاقت خواندن ديدم سري به خانه ام بزن به رسم دوستی ...

ترانه

سلام ميبينم که رفتی تو خط عکس و شعر و شاعري بابا يه کم مارو تحويل بگير نيستی معلم هست کجايی ؟ ای بابا به قول شاعر که ميگه : محبت بين ما کار خدا بود از اينجا من خداراميشناسم

فرنود حسني

سخن بسیار و مجال اندک و دل.....خواستم با تو از تو سخن گویم اما دلم لرزید قلمم ایستاد و ذهنم باز یاد او افتاد سر چهار راه ایستاده بود سن و سالی نداشت ...هم وطنم بود دلم برای او سوخت برای خودم سوخت و هم برای وطنم سوخت ....راستی یادت باشد پارسال که برف بارید دل من سخت گرفت اما من منتظر ماندم برای پرنده هایی که بهار از دور دست می رسیدند....تا که امروز ...در خانه ام دوباره برف بارید به خانه ام بیا و هر پرنده ای را که دیدی بگو بیاید... آری می دانم خانه ام سرد است اما دلم...می گویند گرم است.